تبليغاتX
آنته
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک و ملک گویند تنهات مبارک باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:30  توسط آنته  | 


تو مثل كوي بن‌بستي دلِ من                     تهيدستي تهيدستي دلِ من

اگر يك ذره بو مي‌بردي از عشق                به دنيا دل نمي‌بستي دلِ من

"قيصر امين‌‌پور"   

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:30  توسط آنته  | 

من از همون اولي كه سايه داشتم

هيچ‌ وقت تا حالا اون رو نشُسته بودم.

به نظرم اومد كلي كثيف شده بود،

امروز از روي ديواري كه بهش لم داده بود

به هر ترتيبي بود كندمش

و با رخت و لباس‌هام

توي تشت انداختمش.

صابون و وايتكس هم ريختم روش،

گذاشتم چند ساعت خيس بخوره بي‌جنب و جوش،

بعد چلوندم و آويزون كردم تا خشك بشه.

آخه كي ممكنه به ذهنش برسه

كه سايه هم آب بره؟

هر چي هست الان كلي

كوچيك‌تر از خودم شده.

جايي كه پياده رو تموم مي‌شه/ شل سيلورستاين

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 21:28  توسط آنته  | 

 

اين چه حرفي ست كه در عالم بالاست بهشت؟

 هر كجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت

 دوزخ از تيرگي بخت درون تو بود

 گر درون تيره نباشد همه دنياست بهشت

 پرواز هماي 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:47  توسط آنته  | 

 

عزيز من!

خوشبختي، نامه‌اي نيست كه يك روز، نامه‌رساني زنگ در خانه‌ات را بزند و آن را به دست‌هاي منتظر تو

بسپارد.

خوشبختي، ساختن عروسك كوچكي‌ست از يك تكه خمير نرم رنگين شكل پذير.

به همين سادگي، به خدا به همين سادگي...

اما يادت باشد كه جنس آن خمير، بايد از عشق و ايمان باشد.

نه هيچ چيز ديگر...

ابوالمشاغل – نادر ابراهيمي

پ.ن.

ما هميشه تو حاشيه‌ايم به جاي اينكه خوشبخت باشيم...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:16  توسط آنته  | 

 

جا مانده است

چيزي جايي

كه هيچ گاه ديگر

هيچ چيز

جايش را پر نخواهد كرد

نه موهاي سياه و

نه دندان هاي سپيد...

"زنده‌ياد حسين پناهي"

لينك يه جورايي مرتبط!

نبش قبر! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 1:46  توسط آنته  | 

 

كيمرام مي‌گويد ما تب داريم و صرمان درد مي‌كند. مي‌گويد فقط همام با آب داق است كه شيتان‌ها را مي‌كشد. مي‌گويد بايد همه‌ي شيتان‌ها را كشت تا ما نجات پيدا كنيم. مي‌گويد بايد همه‌ي شيتان‌هاي كله‌مان مثل بره‌هاي كشتارگاه كشتار شوند. مي‌گويد تنها وقتي همه‌ي آن‌ها كشتار شدند، ما خوب مي‌شويم و مي‌توانيم هر كجا بخواهيم، برويم. كيمرام مي‌گويد شايد دويصت سال ديگر خوب بشويم.

چند روايت معتبر – مصطفي مستور

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:7  توسط آنته  | 

 

تا به حال گاهي به مذهب فكر كرده‌ام ولي نمي‌توانم برايت تشريح كنم. بايد حالا بفهمم ايمان من قوي‌تر است يا طرز فكرم. طرز فكري كه مذهب آن را محكوم مي‌كند. مي‌فهمي؟ حالا بايد بدون اراده مذهبي را كه از بچگي به من آموخته‌ايد قبول كنم. تا به حال هم از آن راضي بوده‌ام ولي حالا... حالا همه چيز فرق كرده است. اگر بخواهيم مذهب را واقعي و موضوعي جدي بشمريم بايد به همه تكليف‌هاي آن رفتار كنيم نه اينكه تنها يكشنبه‌ها به نماز ظهر كليسا رفتن با يك كلاه جديد برايمان كافي باشد...

دفترچه ممنوع – آلبادسس پدس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:51  توسط آنته  | 

 

براي ساختن يك جهان ِ جعلي، كه در آن هيچ چيز همان چيزي نباشد كه بايد، گروهاني از آدم‌ها سرسختانه تلاش كرده‌اند؛ و ايشان به احترام ِ همين تلاش ِ جان‌فرساي غول‌آساي كمر‌شكن، دمي به صداقت باز نخواهند گشت؛ دمي.

انسان، اينقدر خشن، اينقدر لطيف؟

اينقدر رحيم، اينقدر بي‌ترحم؟

اين چيست كه ساخته‌اي و پرداخته‌اي خداي من؟

آيا آن پير قباديان راست نگفت كه " همه‌ي فتنه‌ها از توست، اما جرأت سرزنش كردنت در من نيست"؟

 يك عاشقانه‌ي آرام- نادر ابراهيمي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 20:55  توسط آنته  | 

 

مردم مي‌گويند: "من از روزي كه در بندِ تو‌ام آزادم." اما به نظر من در هيچ بندي، آزادي‌اي نيست.

غزاله عليزاده/ مُحاكات، پگاه آهنگراني

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:18  توسط آنته  |