|
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک و ملک گویند تنهات مبارک باد
|
|
|
|
||||
|
دلم برای خلوص تنگ است، خیلی تنگ، اینکه اینها را برای تو مینویسم شاید برای خاطر این است که تو کودکیهای مرا دیدهای، من کودکی خالصی داشتم، با یک عالمه دوستداشتن و نفرتهایی که زود فراموش میشد، هرچند تمام آدمها کودکیهای خالصی داشتهاند، میدانی من اهل سیاست نیستم، اهل اینکه مواظب باشم چه حرفی میزنم که سیاست پشتش پنهان باشد، من دوست دارم تمام حرفهایم را بگویم، ساده، نه اینکه مواظب باشم که چه میشود، میفهمی که منظورم را؟ هرچند عقل حکم میکند همیشه حرفها را مزه مزه کنی تا پشیمان نشوی، منظورم این نیست، منظورم خب، نمیدانم چه شکلی بگویم، منظورم این است که پی هر حرفی که میزنی یا نمیزنی در اندیشه منفعتی باشی. من دلم تنگ شده برای وقتهایی که حرفهای خودم را میزدم، نه حرفهای اندیشه شده منفعتطلبانهام، این از نشانههای بزرگشدن است؟ !!! شادي- www.khormalo.com
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:8 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نميخوام در به در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيشِ همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خاليِ پرافاده شم وايستا دنيا، وايستا دنيا، من ميخوام پياده شم!!! پينوشت: راستش كلي منتظر شدم تا حداقل چند نفر جواب بدن به پست قبليم ولي... نميدونم يا سئوالا خيلي سخته...يا جوابدادن به اونا سخته... يا اصلن اين جور سئوالا نبايد پرسيده بشن!!! پس فقط من نيستم كه براشون جواب پيدا نميكنم... باز ياد اين بيت شعر بهمني افتادم: تو هم سكوتِ مرا پاسخي نخواهي داشت چه بيجواب سئوالي ست، بيسئواليِ من!!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 13:10 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كي؟ كِي؟ كجا؟ به گمانم اين سه، سه فاكتور مهم حيات بشرياند! چه كسي؟ در كجاي دنيا و در چه شرايطي؟ در مبحث بود و نبود چرا من بايد به دنيا بيايم؟ چرا در اين شهر و در اين كشور؟ و اين شهر و كشور به چه حسابي شرايط فرهنگي و سياسياش، فرهنگ و سياست من ميشود؟ آيا در كتب فلسفي و مكاتب فلسفي كه خواندهاي، جوابي بر اين سه فاكتور يافتهاي؟ جبر؟ اختيار؟ نه... "حسين پناهي"
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:32 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
براي خودت معما نشو ناخمن (آنته!). شايد همهي ما تو تاريكي، تو سايه، تو معما راه ميرويم. انكار نميكنم. اما بايد سعي كني بفهمي... معما كه تمامي ندارد. معماي حل شده هم كه ارزش ندارد... ناخمن- لئونارد مايكلز
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:59 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هان اي فلاني! زندگي شايد همين باشد يك فريبِ سادهي كوچك مهدي اخوان ثالث
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 8:44 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فراز و فرودها يك روز تمام ميشود. زندگي با چرخدندههايش هموارت ميكند. دست و پا زدنها يك روز جايشان را به تسليمي از سر ناچار ميدهند. ناگزير بايد بگذاري تيغ لعنتي كار خودش را بكند. با تكانهاي اضافي تنها خودت را زخميتر ميكني... فاطمه حقورديان
+
نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 10:11 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
" سعي كن به غمت عادت كني... من ميگويم در عين حال كه زندگي احمقانهترين و بيمزهترين چيزهاي موجود است، ميشود به آن عادت كرد و با نوعي بياعتنايي به بود و نبودش آرام زيست. سعي كن بياعتنا باشي... اما نه اينكه كاري نكني و بيكاره باشي... بله. غرض رفتن است نه رسيدن. زندگي كلاف سردرگمي است. به هيچجا راه نميبرد. اما نبايد ايستاد... با اينكه ميدانيم نخواهيم رسيد، نبايد ايستاد. وقتي هم مرديم، مرديم...به درك!!!" صمد بهرنگي پينوشت با يه عالمه علامت تعجب تو ذهنتون بخونيدش!
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:44 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تا زندهایم، فریادرسی نیست وقتی که مردیم، همه فریاد میشوند!!! ؟؟؟ پینوشت: بعضی وقتا حرف زدن با آدمایی که یه زمانی میتونستی خیلی راحت همه حرفاتو بهشون بزنی، یا بهتر بگم گفتن بعضی حرفا، اینقدر سخت میشه که حتی نمیدونی چطور شروع کنی تا برسی به اون چیزی که توی دلته... مثلِ حالایِ من که نمیدونم باید چی بگم. آخه چطور میشه ازت که توی یه روز دو تا از عزیزترینهای زندگیتو از دست دادی بخوام که آروم باشی. همیشه از دست دادن کسانی که دوستشون داریم اونقدر سخته که نمیشه به راحتی بهش عادت کرد... خیلی سعی کردم یه جوری آرومت کنم ولی... نشد... نمیشه... فقط اینکه منو هم تو غم بزرگت شریک بدون. میدونم این روزا تبدیل شدی به یه بغض بزرگ... خیلی بزرگ... ولی... آدما با هم و تنهان هر کدوم یه جور معمان... امیدوارم بتونی خیلی زود این غم بزرگت رو فراموش نه، که بهش عادت کنی...
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 8:27 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||