تبليغاتX
آنته
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک و ملک گویند تنهات مبارک باد

 

سال‌ها پیش از این

زیر یک سنگ گوشه‌ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم همین

یک کمی خاک که دعایش

پر زدن آن سوی پرده‌ی آسمان بود

آرزویش همیشه

دیدن آخرین قله‌ی کهکشان بود

***

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه‌ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک

توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

راستی

من همان خاکِ خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات این همه از خدا دور هستم؟!

عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:14  توسط آنته  | 

 

باز می‌گردم... همیشه بازمی‌گردم...

مرا تصدیق کنی یا انکار، مرا سرآغاز بپنداری یا پایان، من در پایانِ پایان‌ها فرو نمی‌روم.

مرا بشنوی یا نه، مرا جستجو کنی یا نکنی، من مرد خداحافظی ِ همیشگی نیستم.

باز می‌گردم؛ همیشه بازمی‌گردم.

خشمِ زمان من بر من مرا منهدم نمی‌کند.

من روح ِ جاری این خاکم...

بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم- نادر ابراهیمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 10:16  توسط آنته  |