تبليغاتX
آنته
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک و ملک گویند تنهات مبارک باد

در سراسر زمین جای آرامی می‌جستم، ولی برای من به روی زمین جای آرام نیست.
روزگار را چشیدم و او مرا چشید و طعم آن شیرین و تلخ بود. 
به خواستهایم فرمان بردم ولی مرا برده کردند.
آه اگر به قضا رضا داده بودم، آزاد بودم...

"حلاج (شهید عشق الهی)- دکتر جواد نوربخش"
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 11:37  توسط آنته 

او خرمای خوشمزه و قویی بود! از همان‌هایی که دهن آدم را آب می‌اندازند از بس تر و تازه و شیرین می‌باشند و آدم تا او را مزه مزه نکند دلش آرام نمی‌شود‌! خریدار هی رفت و آمد هی او را مقایسه کرد هی با خودش فکر کرد که آیا ارزش خرید‌اش را دارد یا نع‌؟! که بالاخره تصمیم گرفت خرما را داشته باشد گور پدر ضررهایش! این خرما را نباید از دست داد خرمای توانایی است و خوشگل و تو دل برو و سوییت و اینها می‌باشد‌! او انتخاب و خریداری شد‌! اما در داستان ما خری هم وجود داشت‌! خری که در تمام این مدت یک خر بالغ و مشهور گشته بود‌! خر خیلی خوشحال بود و همش همه چیز را خرانه می‌دید و فکر می‌کرد همه چیز همینطور خوب خواهد ماند و هیچ وقت صاحبش او را نمی‌فروشد حتی وقتی مریض شود و حالت چشمهای قشنگش عوض شود‌! خر گاهی چیزهای کوچکی می‌فهمید اما خر بود دیگر باید نفهم جلوه می‌کرد باید رام می‌ماند باید سکوت می‌کرد. باید ... تا اینکه صاحب، خر را فرستاد مرخصی و به او گفت من می‌خواهم کمی استراحت کنم تو که اینجا هستی هی آزار می‌دهی هی پول باید خرجت کنم هی باید از این کارهای دشوار کنم، منم که خسته و اینها! پس برو دیگر و اصرار نکن و اشک نریز و شبها زیر کاه و یونجه‌ها با خود زمزمه نکن و اینها ... بعد از یک مدت خر یک‌هو به صورت اتفاقی دانا شد و فهمید که صاحب، صادرات خرما راه انداخته! و رسم طبیعت این بود که هیچ‌کس نباید هم خر را داشته باشد هم خرما را ... خر آنقدر اشک ریخت آنقدر به دور دست نگاه کرد‌! آنقدر همه‌ی گذشته جلوی چشمش آمد و ماند تا او له شد تا شبیه خوکچه‌ی هندی شد و همینطور هی رفت و رفت و البته گاهی بر می‌گشت که ببیند کسی هست برایش دست تکان دهد یا نع‌! که البته معلوم است که کسی نبود‌! جز یک خر چه کسی می‌تواند برای یک خر دیگر دست تکان دهد‌؟! و آنجا سرزمین خرما دوستان بود...

"از وبلاگ پشه‌ی خوشبختی- آلیس"
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 14:38  توسط آنته  |