|
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک و ملک گویند تنهات مبارک باد
|
|
|
|
||||
|
نشستهای لب جاده در ابتدای خودت و چشم دوختهای به ناکجای خودت بدون هیچ دلیلی به راه میافتی سوار سایهی تردید پا به پای خودت و فکر میکنی این جاده را کجا دیدی که آشناست در این جاده رد پای خودت بگیر دست خودت را که باز گم نشوی در این شلوغی دلگیر، لابلای خودت صدا زدی که کجایم؟ صدا به کوه رسید و بازگشت به سمت خودت صدای خودت سر و ته همهی جادهها به هم وصل است تو در خودت نرسیدی به هیچ جای خودت تو طرح مبهمی از پازل خودت هستی که گم شدی وسط تکه تکههای خودت رسیدهای به ته جادههای بیسر و ته و باز دست تکان میدهی برای خودت! "سعید حیدری"
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 13:5 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دنیا پوچ است و باید مأیوس بود از آن. آدمهای کمی هستند که این حقیقت را با تکتک سلولهایشان حس میکنند. آدمهایی که دورههایی از دیوانگی و افسردگی داشتهاند. خیلیها لافش را میزنند اما پوچی و یأس در زندگیشان و رفتارشان و روابطشان جایی ندارد... آدمهایی که میخواهند اداهای روشنفکری و ادبی بگیرند. راه شناختن اینجور آدمها برای کسی که خودش مؤمن به این حقیقت است کار ساده ایست. اما از مؤمنان به این پوچی عظیم، تعداد کمتری هستند که از این حقیقت، حقیقت ژرفتری را لمس کنند. این حقیقت که پیروزی و شکستی در کار نیست. از این رو نباید احساس شکستخوردگی کرد از پوچی دنیا... پرتگاه خوفناکی است اگر یأس عمیق را لمس کنی و پس از آن اندیشیدن را کنار بگذاری. در اینصورت یا زندگیت را خاتمه میدهی و یا اینکه میافتی به فراموش کردن همه چیز. فاحشه میشوی شاید، یا معتادی آواره، و از این روست که من به فاحشهها و معتادها بیاحترامی نمیکنم. چرا که ممکن است بلندیهای ذهن را لمس کرده باشند، اما ازشان فاصله میگیرم چرا که از بلندایی فروغلطیدهاند. شکستی در کار نیست و از این رو احساس شکست هم کاذب است. همانطور که پیروزیی در کار نیست و این را عدهی معدودی میتوانند از اعماق وجود لمس کنند. کلمات پوچند. ظروفی هستند که مفاهیم مانند هوا در آنها میچرخند. این یک بحث فلسفی نیست. مثلن وقتی موجودی ذاتاً تنها باشد دیگر حتی کلمهی "پیوند" هم مفهوم جدیدی پیدا میکند. حتی راههای باستانیای که ما برای تنها نبودن میشناسیم... اما معدودتر از آن عدهی معدود، آدمهایی هستند که اسیر پوچی کلمات نمیشوند. آنقدر در احساسشان ظریف میشوند که وجود داشتن احساسشان را فرای پوچی دنیا لمس کنند. دیگر به دنبال آینه و هم ارز بیرونی برای احساسشان نمیگردند. بطور تام و تمام در درونشان زندگی میکنند و این عمیقترین مفهوم تنهایی است. تنهایی در زبان حرف زدن، در دیدن، لمس کردن و حتی تنهایی در مفاهیم. هیچگاه نمی توان آرامش ژرف این آدمها را شناخت. دیگران را دوست دارند. عاشق دیگران میشوند. دیگرانی که از دوستداشتن آنها چیزی سر در نمیآورند. اینجور آدمها هیچوقت در عشق شکست نمیخورند. اصلن شکست نمیخورند. چرا که دنیا برایشان پوچتر از آن است که شکست در آن معنایی داشته باشد. ایمان به یأس و پس از آن ایمان به درون... از وبلاگ دفتر سیمی - www.simi.mihanblog.com
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 15:40 توسط آنته
|
|
|||||
|
|||||