تبليغاتX
آنته
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک و ملک گویند تنهات مبارک باد
 

كيمرام مي‌گويد ما تب داريم و صرمان درد مي‌كند. مي‌گويد فقط همام با آب داق است كه شيتان‌ها را مي‌كشد. مي‌گويد بايد همه‌ي شيتان‌ها را كشت تا ما نجات پيدا كنيم. مي‌گويد بايد همه‌ي شيتان‌هاي كله‌مان مثل بره‌هاي كشتارگاه كشتار شوند. مي‌گويد تنها وقتي همه‌ي آن‌ها كشتار شدند، ما خوب مي‌شويم و مي‌توانيم هر كجا بخواهيم، برويم. كيمرام مي‌گويد شايد دويصت سال ديگر خوب بشويم.

چند روايت معتبر – مصطفي مستور

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:7  توسط آنته  | 

 

تا به حال گاهي به مذهب فكر كرده‌ام ولي نمي‌توانم برايت تشريح كنم. بايد حالا بفهمم ايمان من قوي‌تر است يا طرز فكرم. طرز فكري كه مذهب آن را محكوم مي‌كند. مي‌فهمي؟ حالا بايد بدون اراده مذهبي را كه از بچگي به من آموخته‌ايد قبول كنم. تا به حال هم از آن راضي بوده‌ام ولي حالا... حالا همه چيز فرق كرده است. اگر بخواهيم مذهب را واقعي و موضوعي جدي بشمريم بايد به همه تكليف‌هاي آن رفتار كنيم نه اينكه تنها يكشنبه‌ها به نماز ظهر كليسا رفتن با يك كلاه جديد برايمان كافي باشد...

دفترچه ممنوع – آلبادسس پدس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:51  توسط آنته  | 

 

براي ساختن يك جهان ِ جعلي، كه در آن هيچ چيز همان چيزي نباشد كه بايد، گروهاني از آدم‌ها سرسختانه تلاش كرده‌اند؛ و ايشان به احترام ِ همين تلاش ِ جان‌فرساي غول‌آساي كمر‌شكن، دمي به صداقت باز نخواهند گشت؛ دمي.

انسان، اينقدر خشن، اينقدر لطيف؟

اينقدر رحيم، اينقدر بي‌ترحم؟

اين چيست كه ساخته‌اي و پرداخته‌اي خداي من؟

آيا آن پير قباديان راست نگفت كه " همه‌ي فتنه‌ها از توست، اما جرأت سرزنش كردنت در من نيست"؟

 يك عاشقانه‌ي آرام- نادر ابراهيمي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 20:55  توسط آنته  | 

 

مردم مي‌گويند: "من از روزي كه در بندِ تو‌ام آزادم." اما به نظر من در هيچ بندي، آزادي‌اي نيست.

غزاله عليزاده/ مُحاكات، پگاه آهنگراني

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:18  توسط آنته  | 

 

مي‌گويند زخم آشكار زودتر جوش مي‌خورد. به نظرم از دوستي‌اي كه فقط به چسباندن تمبري به يك پاكت و فرستادن نامه‌اي ختم شود، چيزي غم‌انگيزتر وجود ندارد. وقتي آدم ديگر نمي‌تواند كسي را ببيند، صدايش را بشنود، لمسش كند، همان بهتر كه پيوندها ميانشان بريده شود!

 شرق ِ بهشت- جان اشتاين بك

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:50  توسط آنته  | 

 

خورشيدتو كي برده بود؟ كي سايه تو آتيش زده؟

كه از پي ِ اينهمه شب، شب رفته و شب اومده؟

پ.ن.

در اين كوچه‌هايي كه تاريك هستند، من از حاصلضرب ترديد و كبريت مي‌ترسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 13:54  توسط آنته  |